اندر حکایت سینما و دیدن انیمیشن  تهران 1500

خارجی(مشهد)-شب-9 فروردین

درست شب دهم فروردین 92 یعنی بعدظهر جمعه بود که بهمراه خانوم تصمیم گرفتیم بریم سینما و از خجالت بر و بچه های زحمتکش دست اندرکار تولید انیمیشن تهران 1500 یجورایی بسهم خودمون در بیایم و از اونجایی که خود بنده هم دستی در انیمیشن سازی دارم می دونستم که باید این انیمیشن بفروشه تا شاید راه آینده برای ما هموار بشه خلاصه با این فکر و خیال ها اول بچه کوچولو رو  با بهانه ها و شگرد های خاص و کلی قصه ناجور بهم بافتن دادیم مادر خانوم  و ماشین رو برداشتیم و زدیم به خیابونهای شلوغ پلوغ  ماه فروردین مشهد از اونجایی که تعریف فضا و امکانات جدید سینما هویزه مشهد ،که تازه بازسازی شده و تبدیل به 5 سالن شده بود رو زیاد شنیده بودم ترجیح دادم بریم اونجا   به هر شکلی بود بعد از نزدیک یک ساعت رانندگی نفس گیر  یه جای پارک گیر اوردیم و پارک کردیم و بدو که رفتی سینما اما چشمتون روز بد نبینه نزدیک درب ورودی که رسیدیم  شلوغی عجیبی بود و بنظرم حاکی از تموم شدن بلیط ها و پر شدن سالن ها  وقتی مکالمه تلفنی یه بنده خدایی  که داشت از بودن یا نبودن جای خالی در سالن اکران تهران 1500  می پرسید رو شنیدم حدسم به یقین تبدیل شد که دیر رسیدیم و باید تو کف بمونیم با مسئول فروش بلیط صحبت کردم اما از فرط شلوغی جواب هم نمی داد خلاصه اومدم خدمت همسر گرامی و گفتم  متاسفانه باید برگردیم امشب جا نیست حتی برای سیانس 10 تا 12 شب هم  جا نیست خانم بلافاصله گفت عیبی نداره حتما قسمت نبوده باشه یک شب دیگه!!!  انگار اصلا ناراحت نبود و کف هایی  که از دهان من سر ریز شده بود رو ندید!  البته وقتی الان فکر می کنم یجورایی بهش حق میدم چون بعد از مدتها تنهایی و شب کاری ما تا دیر وقت برای اولین بار بود که همراه هم اومده بودیم بیرون طفلک به همین رانندگی توی شلوغی خیابونها و خوردن دود و دم ماشینها هم رضایت داده بود اینجا بود که دلم به حالش سوخت و به حال خودم که ای داد از این انیمیشن سازی گرفتار کننده که ما رو از هم اینجوری دور می کنه خلاصه دوباره ما بودیم و خیابونهای شلوغ و ترافیک سنگین و بازگشت دو نفر دست از پا دراز تر به خانه البته با چاشنی کمی کف دور دهان من ! اما من که نمیتونستم بی خیال بشم  عمرا 

خارجی(مشهد)-شب-11 فروردین

 دوباره به خانوم پیشنهاد رفتن به سینما رو دادم بی برو برگرد قبول کرد  دوباره نی نی کوچولو تحویل مادر خانوم و من و همسر دل به خیابونها و ترافیک البته اینبار کمی زودتر راه افتادیم تا شاید بلیط گیرمون بیاد ماشین با مشقت پارک شد اما خانوم گفت اینجا یخورده ناامنه بهتره دسته فرمون رو هم قفل کنیم منم قبول کردم البته قفل فرمون سنتی نه مدرن یعنی متشکل از یک زنجیر بزرگ و یک قفل کلبه ای شکل و اینبار با سرعت بیشتر بدو بریم سینما  ای داد بیداد غافل از اینکه کلید قفل فرمون رو همراه خودم نیاورده بودم  و هر دوی ما خبر نداشتیم بعد اتمام فیلم و برای برگشتن به خانه باید چه مشقت ها که ...  بی خیال الان وقتش نیست خلاصه از تو شلوغی خودم رو بزحمت رسوندم باجه فروش بلیط گفتم  خانوم بلیط می خوام برای سالن انیمیشن تهران 1500 که ناگاه حرکت تکراری سر خانوم بلیط فروش رو بمنزله نداشتن بلیط به نظاره نشستم چه نظاره ای خشکم زده بود یعنی میشه حالا چیکار کنم !!  گفتم بذار یک بار دیگه بپرسم شاید اشتباهی شنیده باشه دوباره پرسیدم جواب همون بود که بود  با همون حرکت سر معروف نمیدونستم باید چیکار کنم از یه طرف میدونستم اگه برگردم ممکنه دیگه هیچ وقت فرصت نشه دوباره بیام سینما  و اینک  من بودم و سالن پر و اسکناسهای ناقابلی که برای حمایت از اولین انیمیشن سینمایی اکران شده سینمای ایران توی جیبم لگد می زد ! و من واقعا  نمیدونستم باید چیکارشون کنم!   ناامیدانه گفتم خانوم حتی دو تا جا هم نیست هر جا باشه خوبه حتی بوفه! خانوم  برگشت و چشمهای اندوهگین بنده رو مشاهده کرد و گفت دو تا ؟ من سریع گفتم بله دو تا فقط دو تا بلیط گفت خانوادگی اومدین؟ گفتم بله دور و برش رو یک نگاهی انداخت و انگار دو تا بلیط رو که مخفی کرده بود از زیر چند تا کاغذ بیرون آورد و گفت بفرمایید (البته شاید هم من نگرش منفی دارم و مخفی نکرده بود نمیدونم اصلا شاید برای من کنار گذاشته بود خلاصه شما فکر بد نکنید )منو میگی خوشحال  و خندان نمیدونم چجوری 8000 تومن بودجه حمایت از انیمیشن رو پرداخت کردم و با سرعت تمام و احساس سر فرازی خودم رو به همسرم رسوندم و  با لحن پیروزمندانه گفتم همسر گرامی اینم دو تا بلیط درجه یک  البته راستش نه با این صراحت لحجه آخه اینجور جاها یکم حس قصه پردازی و ماجراجویی آدم هم گل میکنه دیگه   حالا شما بهش بگین تعلیق داستان! ( دوستان فیلمساز که مستحضر هستند) خلاصه سرتون رو درد نیارم رسیدیم داخل سالن وقت نماز شد باتفاق همسر رفتیم نماز خونه و نماز رو خوندیم و اومدیم بیرون چند تا نوشیدنی و از اونای فیل هم خریدیم و وارد سالن شدیم(داخل پرانتز هزینه خوراکی ها از هزینه بلیط ها بیشتر شد ما که گرم بودیم حالیمون نبود ) مستقیم رفتیم ته ته ته سالن اون بالای بالا  ظاهرا خانوم  بلیط فروش واقعا بلیط بوفه رو داده بود به ما به هر حال از هیچی بهتره همینم از سرمون زیادی بود  مگه نه ؟ القصه سر جامون  نشستیم  حالا تنقلات نخور کی بخور تا اینکه سالن کاملا پر شد و چراغ ها خاموش   ابتدا یک تیزر تبلیغی از سینما هویزه با سیستم صدا گذاری دالبی هفت باند پخش شد که من کلی کیف کردم آخه برای اولین بار توی یه همچین سالنی با این سیستم آکوستیک صوتی می نشستم برام فوق العاده جذاب بود بعد از کمی تبلیغ  بلاخره انیمیشن  تهران 1500 شروع شد !!! شرمنده

ادامه ماجرا که تقریبا نقد انیمیشن تهران 1500 از نظر بنده هست باشه برای بعد یعنی مثلا یک ماه دیگه اخه  بهتره فعلا بنا به مصالحی چیزی نگم دوستان تا بعد یا علی !