تبليغاتX
انیمیشن و هنر دیجیتال از نگاه موسوی نژاد

به گزارش خبرگزاري فارس، «هديش بيگدلي شاملو» و «لئو لو» براي فيلم‌هاي «هفت دقيقه تا پاييز» و «ملك سليمان» برنده سيمرغ بلورين بهترين جلوه‌هاي ويژه رايانه‌اي جشنواره بيست و هشتم شدند.

نامزدهاي اين بخش عبارت بودند از:
1- شب واقعه (حسن ايزدي)
2- عصر روز دهم (بهنام خاكسار)
3- ملك سليمان (لئو لو)
4- ناسپاس (هديش بيگدلي شاملو)
5- هفت دقيقه تا پاييز (هديش بيگدلي شاملو)

همچنین به گزارش خبرگزاري فارس، از ميان نامزد‌هاي دريافت جايزه بهترين آثار پويانمايي جشنواره بيست و هشتم فيلم فجر، «نوازنده» ساخته «كيانوش عابدي» توانست ديپلم افتخار اين بخش را دريافت كند.
«شهر خاموش» ساخته «امير مهران» هم توانست سيمرغ اين بخش را دريافت كند.
در اين بخش بارون مي‌آد جرجر (مهين جواهريان)، شهر خاموش (امير مهران)، نوازنده (كيانوش عابدي)، عكس (مريم خليل‌زاده) و گرگ و ميش (محمدعلي سليمان‌زاده) نامزد‌هاي دريافت جايزه بودند.
براي اهداي جوايز اين بخش سعيد توكليان، ‌رضا تقدسي و امير دهستاني به عنوان داور روي صحنه آمدند.

+ نوشته شده توسط سید علی موسوی نژاد در و ساعت |

اکران فیلم سینمایی ملک سلیمان در بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر


شما می توانید دو تیزر تبلیغاتی این فیلم را در سایت زیر ببینید

http://kingdomofsolomon.ning.com

+ نوشته شده توسط سید علی موسوی نژاد در و ساعت |

عملکرد ابروها در انیمیشن



حتما همه شما این مثال را شنیده اید که می گوید : ” چشمها پنجره ای هستند که روح و احساسات را به نمایش می گذارند” ، اما هرگز نمی توان تاثیر چشمها را بدون حضور ابروها تصور کرد. در دنیای انیمیشن نیز ابروها از مهمترین اجزای چهره در ساختار متحرک سازی محسوب می شوند و بخش بسیار مهمی از حالات چهره ی کاراکتر ، افکار و تخیلات کاراکتر، احساسات او و شخصیت پردازی او را به بیننده منتقل می کنند، بعلاوه اینکه قابلیت تغییر فرم ، جابجایی و انعطاف پذیری ابروها به مراتب بیشتر از چشمهاست و حتی از فاصله دور هم حالت ابرو ها قابل درک و خوانده شدن هستند. ابرو ها همچنین میتوانند فرم چشمها را نیز تغییر بدهند و حالات پلکها را با خود هماهنگ کنند و در نتیجه با ایجاد ارتباط و هماهنگی میان چشمها و ابروها، احساسات کاراکتر به بهترین شکل ممکن به بیننده منتقل می شود.



اگر کاراکتر شما فاقد ابروست ( درست مانند شخصیتهای فیلم Cars) شما باید از پلکها بعنوان جانشین مناسبی برای ابروها استفاده کنید.


یکی از بازیگرانی که در استفاده از ابروها برای بیان افکار و احساساتش مهارت خاص دارد جورج کلونی است. چیزی که او را در این رابطه از سایر بازیگران مجزا می کند، توانایی او در استفاده ( کمیک) از ابروهایش است و این موضوعی است که می تواند توسط انیماتورها مورد الگو برداری واقع شود. اگربه این تصاویر دقت کنید خواهید دید که چگونه جورج کلونی با استفاده از ابروهایش و برقراری ارتباط میان ابروها ، چشمها و حالات دهان، طیف گسترده ای از احساسات مختلف را در چهره اش به نمایش گذاشته است. دقت کنید که بیشترین میزان تغییرات با تاکید بر حالت چشمها،ابروها و زاویه سر نسبت به شانه ها صورت گرفته است.







نکته مهمی که باید به آن توجه شود این است که اگر تصمیم به متحرک سازی ابروها در یک صحنه دارید، باید حرکات ابروها مهمترین بخش از متحرکسازی کلی کاراکتر و مقدم بر حرکات بدن یا سر او باشند. در غیر اینصورت حرکات ابروها در میانه ی حرکات بدن کاراکتر گم خواهند شد و بیننده قادر به تشخیص عملکرد آنها نخواهد بود. بعلاوه اینکه بهتر است حرکات ابروها قبل از هر حرکت دیگری آغاز شوند ،در نتیجه اینطور بنظر خواهد رسید که گویی کاراکتر پیش از آغاز هر حرکت، در مورد آن حرکت فکر می کند. در تصویر زیر بخشهایی از بازی سر آشپز در فیلم رتتویی را میبینید. بخش اعظم بدن او در پشت میز پنهان است و چشمانش هم تقریبا بکلی توسط عینک آفتابی پوشانیده شده اند. در نتیجه آنچه که حالات و احساسات او را به بیننده منتقل میکند، حرکات ابروهاست. ابروها به خوبی توانسته اند حالاتی چون کنجکاوی ، خشم، غافلگیری و تصمیم را در چهره ی او به نمایش بگذارند.



بخشی از رفتارهایی که ابرو ها در موقعیتهای مختلف از خود نشان می دهند عبارتند از:

زمانی که کاراکتر تن صدایش را بالا می برد، ابرو ها نیز بالا می روند

زمانی که کاراکتر تن صرایش را پایین می آورد ، ابرو ها نیز پایین می آیند.

زمانی که کاراکتر سئوالی می پرسد که خودش جواب آنرا می داند، ابروها بالا می روند.

اگر سئوالی پرسیده شود که جواب آن نامشخص باشد، ابروها پایین می آیند.

ابروها در واکنشهای ناگهانی چون خشم،تعجب ، ترس و درد حالتی متقارن و هماهنگ به خود می گیرند، در حالی که در حالتهایی که تصمیم گیری فرد در آنها دخالت دارد( کنجکاوی، تمرکز،تعلیق) ابرو ها حالتی نامتقارن و جدا از هم به خود می گیرند.





ابروها میتوانند مانند دو دسته مستقل که در ارتباط با هم و هماهنگ با هم عمل می کنند دیده شوند



چشمها و ابروها می توانند در کنار هم اشکال متحدی را بسازند که تاثیر خاص خود را به چهره ی کاراکتر میدهند. هرچه شکل ساخته شده ساده تر باشد، درک مفهوم ان برای بیننده آسانتر خواهد بود.



ابروها می توانند در امتداد یک خط فرضی یکدیگر را تعقیب کنند و با یکدیگر در ارتباط باشند.بدین ترتیب هر حرکتی در یک ابرو، ابروی دیگر را به نوعی تحت تاثیر قرار می دخد.



در طراحی ابروها، با آنها مانند عضلات و ماهیچه ها برخورد کنید. ابروها در هنگام متحرک سازی درست مانند عضلات از قوانینی چون کش آمدن و فشرده شدن پیروی میکنند. حجم آنها اغلب ثابت باقی می ماند، اگرچه که در برخی قسمتها باریکتر و در بخشی دیگر پهن تر شوند


مواردی که به آنها اشاره شد، عمومیت دارند و میتوان با اطمینان به نتیجه دلخواه، آنها را به کار بست. نکته ی دیگری که در بازی با ابرو ها باید مورد توجه واقع شود، چین خوردن عضلات میان ابروهاست که در حالاتی چون خشم، ترس، اندوه، تمرکز، فشار یا افکار عمیق، اثر گذاری حالت ابروها را دوچندان می کنند.



+ نوشته شده توسط سید علی موسوی نژاد در و ساعت |


‌آواتار را برای کودکِ درونم ساختم!


گفت و گو با جیمز کامرون کارگردان «آواتار»:

پیش درآمد : شانزدهم دسامبر نمايش «آواتار» به غيبت 12ساله جيمز كامرون پايان مي‌بخشد؛ فيلمي كه خيلي‌ها انتظار آن را مي‌كشند و از آن به‌عنوان انقلابي در زمينه سينماي فردا ياد مي‌كنند .جيمز كامرون در كارنامه سينمايي خود همواره بعد از هر فيلم عظيم به سراغ پروژه‌اي عظيم‌تر رفته است. «تايتانيك» نقطه اوج اين نگاه به سينما است كه موفقيتي بي‌نظير را در گيشه و مراسم اسكار نصيب او ساخت. حال بايد ديد كه آخرین فیلم او «آواتار» تا چه ميزان مي‌تواند خاطره «تايتانيك» را زنده كند.

 
 
 5.jpg

* چرا پروژه «آواتار» را در طول اين همه سال در خودتان نگه‌داشتيد؟

وقتي اين داستان به ذهنم رسيد 14سال بیشتر نداشتم، طرح آن را با جزئيات در ذهنم جای داده بودم. مي‌خواستم اول از همه شركت جلوه‌هاي ويژه‌ام (ديجيتال فردا) به پيشتاز جهاني جلوه‌هاي نومريك تبدیل شود. چگونه؟ مي‌دانستم با اسمم و شهرتم مي‌توانم سرمايه لازم را جذب كنم و اين پول به گروه‌ام اين امكان را مي‌داد كه "مشكل" را حل كند؛ مشكلي كه من با ساخت يك فيلم علمي - تخيلي حماسي كه شخصيت‌هاي آن فوتورئاليست هستند، خلق مي‌كردم. آن زمان تكنيسين‌هاي "ديجيتال فردا" به من گفتند كه پول هزينه شده به تنهايي نمي‌تواند مشكل را حل كند. آنها حق داشتند. تكنولوژي هنوز خيلي بايد پيشرفت مي‌كرد. بايد مي‌گذاشتيم هاليوود به ساخت فيلم‌هايش ادامه بدهد و پازل قطعه به قطعه كامل شود. كاري نمي‌شد جز صبر كردن، و اين همان كاري بود كه من كردم.


جیمز کامرون به همراه سیگورنی ویوِر


* برایتان غريب نبود كه بعد از گذشت 12سال كه از ساخت «تايتانيك»  دوباره پشت دوربين برويد؟

چرا، اين مدت هم اين كارهایی كردم. 4فيلم مستند ساختم كه براي تولید آنها لازم بود به  6 ماموريت زيردريايي دست بزنيم. براي روشن شدن موضوع بايد بگويم براي هر كدام از اين سفرها مستلزم 6ماه آماده‌سازي‌ و 2ماه فيلمبرداري بود. چيزي برابر با مدت زمان لازم براي ساخت يك فيلم بلند.

* با اين وجود متوجه هستيد كه اين مدت از ديدن يك فيلم داستاني جديد از شما محروم بوديم؟

اگر شما صبر نداريد تقصير من نيست. من شيفته اعماق دريا هستم و هيچ كارش هم نمي‌توانم بكنم .



جیمز کامرو سر صحنه آواتار

* امروزه در خيلي از فيلم‌هاي مطرح، سه بعدي نقشي اضافه بر ساختار دارد...

مي‌دانم. اما با ديدن «آواتار» به خوبی متوجه خواهید شد كه اين در مورد آن صدق نمي‌كند. ما از اين "‌اضافه " فراري بوديم. من از اين شيوه به‌صورتي محيطي بهره جستم و به خاطر قابليت غوطه‌ور شدن در آن. سه بُعدي بودن با فيلمنامه عجين شده است. شما يك فيلم را به خاطر آنكه رنگي است، نمي‌سازيد. شما آن را مي‌سازيد چون داستان آن خوب است. سپس رنگ را به آن اضافه مي‌كنيد. در آغاز به‌كارگيري تكني كالر افراد مي‌گفتند: " خداي من، اين فيلم رنگيش محشر مي‌شود! برگ‌هاي پاييزي در تصوير خواهند درخشيد. و همه چيز به‌صورتي ناباورانه نارنجي و نوراني خواهد بود." آنها فكر مي‌كردند كه يك فيلم خوب خواهد شد فقط به اين خاطر كه رنگي است. آشكارا نظري ابلهانه است. اگر دست به ساخت فيلمي بزنيد فقط به اين دليل كه "سه بُعديِ آن محشر خواهد شد" به احتمال زياد حاصل كارتان بي‌ارزش خواهد بود.

* شما از بچه‌هاي‌تان هم به‌صورت سه بُعدي فيلم مي‌گيريد؟

نه. [خنده] اما به آنجا هم خواهيم رسيد، مطمئن هستم. سال 1393 تنها 2 يا 3 فيلم به‌صورت رنگي گرفته شده‌اند و مابقي سياه وسفيد هستند. سال 1955 يك سوم رنگي و دو سوم سياه و سفيد هستند و دهه 60 اين نسبت برعكس مي‌شود و از نيمه دهه 70 ديگر فيلم سياه و سفيد ساخته نمي‌شود مگر در قالب فيلم‌هاي متفاوت و هنري. من فكر مي‌كنم شاهد تكامل مشابهي براي فيلم‌هاي سه‌بُعدي خواهيم بود حتي اگر زمان زيادي براي جانشين شدن فيلم‌هاي دو بعدي طول بكشد.


* شما هميشه فيلمنامه‌هاي‌تان را براساس داستان‌هايي جهان‌شمول بنا مي‌كنيد؛ رد پاي رومئو و ژوليت را در «تايتانيك» مي‌بينيم و «آواتار» به ‌نظر مستقيماً از افسانه پوكوهانتاس الهام گرفته شده است.

درست است. داستان به همان صورت پايان نمي‌يابد اما آشكارا از داستان پوكوهانتاس بهره گرفته است و همين طور از «رقصنده با گرگ‌ها». اين چيزي بود كه به مسئولان استوديو گفتم: "اگر شما پوكوهانتاس، رقصنده با گرگ‌ها و فرين گالي و آخرين جنگل استوايي (يك فيلم نقاشي متحرك كه در ايران زياد شناخته شده نيست) بگيريد و توي مخلوط كن بريزد از آن «آواتار» به دست مي‌آيد". و اين حرف آنها را ترسانده بود...

* اين موقع بود كه چك 240 ميليوني را براي‌تان كشيدند؟

نه. با گفتن اين به آنها اطمينان بخشيدم كه: "چيزي كه به‌تان گفتم را فراموش كنيد. داستان «پارك ژوراسيك» است در فضا!" مثل ديوانه‌ها شده بودند. " فوري! بگو كجا را بايد امضا كنيم؟" و همينطوري بود که «تايتانيك» را به آنها فروختم: "داستان روميو و ژوليت است روي يك كشتي درحال غرق شدن. چي بيشتر از اين مي‌خواهيد؟"



جیمز کامرون در حال هدایت جمعی از بازیگران در سر صحنه آواتار

* سرِ «آواتار» آزادي عمل داشتيد؟

اين را بدانيد كه استوديو يك‌ لحظه از ساخت آن منصرف شد. ما آن موقع يك سال بود كه روي فيلم كار مي‌كرديم و آنها تصميم گرفتند كه همه چيز را متوقف كنند.

* چرا؟!

بودجه فيلم به‌نظرشان زيادي سنگين آمد. پس من آن را به استوديو ديزني پيشنهاد كردم. اما فاكس از تصميم‌اش منصرف شد. آنها اطمينان داشتند كه جاي ديگري نمي‌توانم موفق به ساخت آن بشوم. با نظر گرفتن داستان همكاريم با آنها («بيگانه‌ها»، «ورطه»، «دروغ‌هاي راست»، «تايتانيك») ترجيح دادم «آواتار» را هم با آنها كار كنم.

* با اين حال آنها كمي از شما نمي‌ترسند؟

نهايتاً، فكر مي‌كنم كه كوچك‌ترين دليلي وجود ندارد كه آنها از من بترسند! ساخت «آواتار» بي‌نهايت دشوار بود و ما هم سهم خود را از موانع و مشكلات داشتيم، اما اين خود قسمتي از تمام طرح‌هايي با اين ابعاد است به‌خصوص وقتي به اين اندازه تجربه‌گرا هستند. در پايان فكر مي‌كنم همه، استوديو و به همان ميزان خود من از نتيجه كار راضي بوديم و به آن اطمينان داشتيم. راز آن به احترام متقابل برمي‌گردد. اين تنها راه ممكن براي پشت سر گذاشتن مشكلاتي است كه ممكن است سر ساخت يك فيلم اینچنینی پيش بيايد. وقتي كارتان را در مقام كارگردان شروع مي‌كنيد همواره خود را در موضع ضديت با استوديو‌ها مي‌بينيد اما در گذر سال‌ ها اين وضع كمرنگ‌تر مي‌شود.


* در واقع به‌نظرم بيشتر آسوده خاطر مي‌آييد...

يك بوداي واقعي (اشاره به راحت بودن سر صحنه فيلم) ... اكثر اوقات...

* بعد از صرف اين همه سال روي اين فيلم، به نمايش در آمدن آن براي‌تان عجيب نيست؟

حقيقتاً عجيب است. وقتي ابتداي ماه آگوست پلاتو‌هاي فيلم را تعطيل كرديم و كامپيوترهاي ثبت حركات را سر جاي‌شان مي‌گذاشتيم، به‌نظرم خيلي عجيب آمد. 4سال روز به روز، گرفتن نخستين نماها...وقتي فكر مي‌كنم كه «تايتانيك» 2سال از وقتم را به‌خود اختصاص داد، باورم نمي‌شود كه 4سال براي ساخت «آواتار» وقت گذاشته‌ام.

* از «آواتار» به‌عنوان ستايش‌تان نسبت به كتاب‌هاي علمي - تخيلي كه در زمان نوجواني‌تان مي‌بلعيديد، ياد كرده‌ايد...

وقتي 14سال داشتم همه وقتم به نقاشي آدم فضايي‌ها، روبات‌ها و سفينه‌هاي فضايي مي‌گذشت.

7.jpg

از راست به چپ-استیون اسپیلبرگ-جیمز کامرون و پیتر جکسون


* اگر يكي از دفترهاي سال اول دبيرستان‌تان را باز كنيم، با طرح يك سفينه فضايي مواجه خواهيم شد؟

شايد يك همچنين چيزي. من اين را قبلاً گفتم و باز تكرار مي‌كنم: من «آواتار» را براي بچه چهارده ساله‌اي كه در من خفته است ساخته‌ام.

* افراد اندكي مي‌توانند روح كودكي‌شان را بعد از اين همه سال پرسه زدن در هاليوود حفظ كنند.

براي همين است كه من در هاليوود پرسه نمي‌زنم. در جشن‌ها شركت نمي‌كنم و با مسئولان رفت‌ و آمد نمي‌كنم و با آنها نهار نمي‌خورم. اگر پاي ‌ام را در هاليوود بگذارم براي حرف زدن در مورد كار است. فقط. من در منزلم در ماليبو خيلي راحت هستم. با وجود اينكه همسرم عاشق زندگي در پاريس است. اگر روزي بايد اسباب‌كشي بكنم فكر مي‌كنم به نيوزيلند بروم.

* كافي است كه شما هم خانه‌اي در خيابان پيتر جكسون بخريد. گيلرمو دل تورو جديداً به آنجا اسباب كشي كرده است...

مي‌دانم. گيلِرمو دوستي بسيار خوب است. در ضمن او قصد دارد بعد از اتمام ساخت‌ «هابيت» نيز آن جا بماند. من و همسرم خيلي جدي به احتمال سكونت در آنجا فكر مي‌كنيم.


* نمي‌ترسيد كه از همه چيز دور باشيد؟

اين است كه مرا به‌خود جذب مي‌كند. وقتي تمدن‌هاي غربي فرو مي‌ريزد من در دورترين نقطه از آن خواهم بود. [خنده]. احتمال اندكي وجود دارد كه آمريكا در قرن 21 جان سالم به در ببرد. من اطمينان دارم كه مردمان ديگري از فضا به ما مي‌نگرند و به‌خودشان مي‌گويند:" خداي من، شما واقعا چيزي جز يك‌دسته احمق نيستيد."

* اين همان موضوع «آواتار» است...

بله. در ضمن آنچه امروز بيش از هر چيزي به آن اشتياق دارم اين است كه بعد از اتمام اين فيلم بتوانم وقتم را صرف تحقيقات در زمينه انرژي‌هاي جايگزين بكنم و سرمايه‌گذاري در جهت گسترش آنها.

* شما داريد مي‌گوييد كه براي ديدن فيلم بعدي‌تان بايد دوباره 12سال صبر كرد؟

نه، نگران نشويد اما هر سال هم يك فيلم نخواهم ساخت... هر دو سال خوبه؟

* اگر فيلم در گيشه شكست بخورد چه اتفاقي مي‌افتد؟ ‌

خيلي ساده است: يك گلوله توي مغزِ خودم خالي مي‌كنم!

منبع: پروميه

+ نوشته شده توسط سید علی موسوی نژاد در و ساعت |
خبر های داغ داغ از زبان سيدعلي موسوي
+ نوشته شده توسط سید علی موسوی نژاد در و ساعت |

از شما دوست عزیز تقاضا می شود جهت ارسال خبرنامه در این وبلاگ ثبت نام فرمایید